جه آسان...
دیشب گرسنه بود دختری که مرد، چه آسان به خاک پس دادیمش....
و دردناک تر از مرگ او داستان مادرش که برای خریدن قرص نانی تن به هرزگی داد...
آن هم نه از روی هوس ، از روی اجبار....
همسایه اش زیارتش قبول
مکه رفته بود...
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 2:29 توسط ♫ ژیـــــنو ♪
|
بی تو مهتاب باز شبی از آن کوچه گذشتم